روز مادر
مادر من مادر من........
کودک 2 ساله من! 2 سال ، 2 365 روز است که من نیز مادر شده ام.
و کنون درک میکنم خستگیهای مادرم را نگرانی های مادرم را اضطراب و نگرانی های مادرم را.
مادر عزیزم . مامان بدری جون روزت هزاران بار اگر بگویم مبارک نیز کم است.
اما تو با تمام بزرگی ات تبریک خالصانه مرا بپذیر
ای فرشته زیبای تمام زندگی ام روزت مبارک
4 شنبه بعد از اینکه از کلاس خاله ساره برگشتیم به همراه مامان زهره جون رفتیم شیرینی ماه بانو
خیلی شلوغ بود.من و مامان زهره جون کیک رو انتخاب کردیم که در عکسها مشاهده خواهید کرد.
مامان زهره بعد از حساب کردن کیک مجبور شد،ماشین رو جا به جا کنه و بیاره جلوی درشیرینی فروشی.آخه من رو باید توی ماشین میگذاشت تا بتونه بره و کیک رو بیاره.
قبل از رسین به خونه خودمون ،مامان زهره رفت خونه مامان بدری جون و کیک رو اونجا گذاشت.آخه کیک خیلی بزرگ بود و توی یخچال خودمون جا نمیشد
وقتی رسیدیم خونه،مامان زهره عزیزبه سرعت من رو حمام برد و بعد از حمام ناهار من رو داد و من رو خوابوند تا عصری که بابا مجید بیاد ،3تایی باهم بریم دیدن مامان بزرگ.
ساعت 8 به همراه بابا مجید رفتیم در خونه مامان بدری جون و کیک رو برداشتیم و به سمت خونه مامن بزرگ راه افتادیم.
چشمتون بد نبینه.ترافیک خیلی زیاد بود و کلی طول کشید تا رسیدیم،البته جای شکرش باقی بود که جای پارک دقیقا جلوی در خونه مامان بزرگ پیدا شد




روز مادر
